الشيخ رسول جعفريان
128
حيات فكرى و سياسى امامان شيعه ( ع ) ( فارسي )
شيعيان كوفه در پى امام حسين عليه السّلام فرستادهاند . عبد الله بن عباس نيز مردم را به سوى امام مجتبى عليه السّلام فرا خوانده و گفت : او فرزند پيامبر شما و وصىّ امام شماست ؛ با او بيعت كنيد . « 1 » امام مجتبى عليه السّلام نيز در نامه خود به معاويه نوشت : وقتى كه پدرم در آستانه مرگ قرار گرفت ، اين « امر » را بعد از خود به من سپرد . « 2 » هيثم بن عدى از قول بسيارى از مشايخ خود نقل كرده كه آنان گفتند حسن بن على « وصى » پدرش بوده است . « 3 » ابو الاسود دئلى نيز كه در بصره بود در وقت گرفتن بيعت براى امام گفت : او از سوى پدر به « وصايت و امامت » رسيده است . « 4 » از سوى مردم نيز به امام گفته شد كه تو خليفه و وصى پدرت هستى و ما مطيع هستيم . « 5 » به هر روى ، در مجموع ، مىتوان اين نكته را پذيرفت كه امام على عليه السّلام فرزندش را به عنوان كسى كه او وى را به جانشينى خود مىپذيرد مطرح كرده است . « 6 » در روز جمعهاى نيز كه امام كسالتى داشت دستور داد تا حسن عليه السّلام نماز را بخواند . « 7 » صرفنظر از اين امر كه مردم شيعى كوفه بر اساس گرايش مذهبى خود به سوى امام مجتبى عليه السّلام آمدند ، بايد به مفاهيم شيعى خاص اهل بيت و مقام امامت ، در اين مرحله توجه داشت . نخستين خطبهء امام مجتبى عليه السّلام به نقل تمامى مآخذ مربوطه چنين است : هر كسى كه مرا مىشناسد كه مىشناسد ، هر كسى نمىشناسد من حسن فرزند محمد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله هستم ، من فرزند بشير و نذيرم ؛ من فرزند دعوتگر به سوى خدا ، به اذن او ، و با چراغ روشن ، هستم ، من از اهل بيتى هستم كه خداوند رجس و پليدى را از آنان دور و آنان را تطهير كرده است ؛ كسانى كه خداوند دوستى آنان را در كتاب خود واجب كرده [ كه خداوند فرمود : بگو : بر اين رسالت ، جز دوست داشتن خويشاوندان
--> ( 1 ) . الارشاد ، ج 2 ، ص 8 ( در متنى كه در ابن ابى الحديد ، ج 16 ، صص 31 - 30 ؛ مقاتل الطالبيين ، ص 33 آمده كلمهء وصى نيامده ) . ( 2 ) . الفتوح ، ج 4 ، ص 151 ( در متن اصفهانى [ مقاتل الطالبيين ، ص 36 ] و ابن ابى الحديد ، ج 16 ، ص 24 آمده : و لانّى المسلمون الامر من بعده ؛ تفاوت دو نص آشكار است ) . ( 3 ) . العقد الفريد ، ج 4 ، ص 474 ( 4 ) . الاغانى ، ج 11 ، ص 116 ( 5 ) . بحار الانوار ، ج 44 ، ص 43 ( 6 ) . نك : الحياة السياسية للامام الحسن عليه السّلام ، صص 49 - 48 ( 7 ) . مروج الذهب ، ج 2 ، ص 431